اسكندر بيگ تركمان
778
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
فوت غازيگرايخان پادشاه از سوانح اين سال خبر فوت غازيگرايخان بن دولتگرايخان تاتار است كه از شعبهء سلاطين قرم نژاد جوجى خان بن چنگيز خان است و پدر بر پدر در دشت قبچاق پادشاه الوس تاتار بوده در باغچه سراى نشيمن دارند رسيد و شرح احوال سلاطين آن طبقه كه چگونه مطيع امر و فرمان پادشاهان آل عثمان شدهاند و محمد گراى و عادلگراى و غازيگراى و برادران بچه جهة بشيروان آمدند و عادلگراى و برادرش غازيگراى [ 549 ] چگونه در شيروان گرفتار جنود ظفر نشان شدند و شاهزاده سعيد شهيد سلطان حمزه ميرزا بچه سبب غازيگرايخان را كه در قلعهء الموت محبوس بود بيرون آورد و او در تبريز در چه سال فرار نموده بروميه پيوست غالبا در صحيفهء اول در طى احوال عادلگرايخان نگاشته كلك در افشان گشته . القصه چون غازيگرايخان بروم رفته به خدمت سلطان مراد خان خواندگار روم رسيد بعد از فوت محمد گرايخان خواندگار سلطنت الوس تاتار را به او تفويض نمود و جنود تاتار بقدم انقياد پيش آمده سلطنت او را كه ارثا و اكتسابا شايستگى آن داشت پذيرفتند و او در سلطنت و پادشاهى تاتار تمكن يافته با خواندگار در مقام اطاعت و انقياد بوده قدم از جادهء متابعت بيرون ننهاد و در زمان سلطانمحمد - خان بن سلطان مراد خان بر حسب اشارهء او چند نفر لشكر بفرنگستان كشيده با فرنگيه محاربات عظيم و نبردهاى قوى كرده يك سال در سنبر نام محلى از سرحد قشلاق نموده بر طبق نام خود غازى گرديد و چون جلوس همايون اعلى شاهى ظل اللهى واقع شده باروميه صلحگونهء وقوع يافت . غازيگراى خان نامهء صداقت آميز مصحوب حافظ قراقاش تبريزى كه او در تبريز جليس او بوده همراه رفته بود به خدمت اشرف نوشته تذكار حقوق تربيت شاهزادهء مغفرت انتما سلطان حمزه ميرزا و پاس نمكخوردگى ايندودمان و الا نموده اظهار اخلاص و ارادت صميمى كرده بود و بيرام قلى بيك قبچلوى استاجلو را كه در قلعهء الموت نگهبان او بوده نيكوئيها به او كرده بود طلب نمود حضرت اعلى نيز مكتوب محبت آميزى محتوى بر اظهار محبت و دوستى و عذر كم خدمتيهاى اعيان قزلباش كه بعد از بيرون آوردن قلعه بنابر فترت آمد شد عسكر روم و هر گونه حوادث چنانچه بايد و شايد باحوال او نپرداخته بودند قلمى فرموده تحف و هدايا فرستادند و در طى آن محبت نامهء نامى اندراج يافته بود كه مغايرت و بيگانگى فيما بين بالكليه مرفوع بوده از تحف اينديار هر چه خواهد بىتكلفانه طلب نمايد و بيرام قلى بيك مذكور در لباس تجار بكفه رفته از آنجا به خدمت خان رسيد و او از ورود آن منشور عاطفت و ظهور الفت و دوستى بيش از پيش حضرت اعلى مسرور و شادمان گشته او را قرين اعزاز و احترام روانه ساخت و نسبت بايستادگان پايهء سرير اعلى شاهى مخلصانه پيش آمده عريضهء اخلاص آئين به خط خود نوشته بى - تكلفانه حسب الاشارهء عالى بعضى اشياء طلب نموده بود در اين مرتبه حضرت اعلى ابوالقاسم بيك يوزباشى ايواغلى را با مكتوب ملاطفت آئين محبت فزون و نفايس امتعه و هداياى اين ديار و آنچه طلب نموده بود فرستادند و رسل و رسائل تكرار يافته فيما بين عقد مصادقت انعقاد يافت . در سنهء قوى ئيل ست عشر و الف كه حضرت اعلى بتسخير ولايت شيروان مشغول بودند حاجى بيرام نام معتمديرا چنانچه در وقايع آن سال تحرير يافته به خدمت اشرف فرستاده متعاقب او ابوالقاسم بيك ايواغلى نيز عود نموده مكتوب صداقت اسلوب مخلصانه آورد روميه از اين جهتمندى اطلاع يافته با او بهانه جوئى آغاز نهاده از اولاد دولت گراى سلامت گراى را كه در استنبول بسلطنت الوس